حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

روز دختر

1392/6/20 9:51
294 بازدید
اشتراک گذاری

جییییییگر طلا

 

اول از اومدنمون به قم بگم بعدش برم سر اصل مطلب.

روز جمعه هشتم شهریور خونه نناجی رو تخلیه کردیم. دم ظهر خاله طاهره اومد گفت  ما به خاطر شما ناهار میاییم اینجا میخوریم. ما هم شدیم مهمون اونا. البته دایی اینا هم اومدن.

ناهار جوجه خوردیم و بعداز ظهر رفتیم خونه مامان جون کارامون که تموم شد حرکت کردیم به سمت قم.

یک ساعتی راه نرفته بودیم که ماشین شروع کرد به سروصدا کردن و دنده از کار افتاد خلاصه بگم که گیربکس ماشین سوخت و زنگ زدیم باباجون از اردکان اومد ماشینمون رو بکسل کرد و برگشتیم اردکان..

 

یه هفته معطل این تعمیرکار و اون تعمیرکار بودیم و آخرش هم چون بابایی بخاطر شروع شدن کلاساش عجله داشت ماشینو یزد جا گذاشتیم و همراه باباجون اومدیم قم.

 

السلام علیک یا فاطمه المعصومه

 

 

دختر عزیز و دلبندم روزت مبارک

 

اول از همه فدای لحظه لحظه هایی بشم که تو با ماییی.

بعد هم مثل همیشه خدا رو شکر میکنم به خاطر اینکه تورو به ما داد تا طعم واقعی دوست داشتن رو بچشیم و بدونیم که داشتن یک فرزند خوب و سالم چه نعمت بزرگیه و انشاالله قدرشو خوب بدونیم.

نفس مامان من و بابایی نتونستیم برات کادو بگیریم چون هنوز خیلی کوچیکی انشاالله سالهای آینده. فقط باباجون به من پنجاه تومن هدیه داد و منم با عشق کنار گذاشتم برای شما...

زندگی من تویی دخترم، عشقم، نفسم، دوست دارم عزیزم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

ناشناس
9 مهر 92 16:39
بابایی باس میزفت شماهامیموندین


نمیشد سخت بود برای سیداحمد. بگو کی هستی؟
مامان حسام كوچولو
12 مهر 92 18:32
روز دختر و بهت تبريك مي گم خوشگله


ممنون روز پسر برای حسام جبران میکنم.
مامان آروین (مریم)
11 آبان 92 16:06
ایشاالله هرچی براتون خیر باشه همون براتون مقدر بشه


انشششششششششششششاالله